لحظه پا گذاشتن به دنیا
سلام عزیزم
...این اولین پستیه که دارم برات مینویسم.تو امروز پا به دنیا گذاشتی و زندگیمونو روشن کردی پسر نازم
دیروز وقتی برای چکاپ هفتگی پیش خانم دکتر مهربون رفته بودم، خانم دکتر گفت که باید یه سونوگرافی برم تا مطمئن بشه که حال تو خوبه
.وقتی رفتم سونوگرافی آقای دکتر گفت وضعیت مناسبی نداری و تنفست خیلی کم شده
...قربونت برم انقدر قد کشیده بودی و جات تنگ بود که دیگه جای نفس کشیدن نداشتی...
خیلی نگران شده بودم چون خانم دکتر گفته بود اگه جواب سونو گرافی خوب نباشه باید همون شب برم بیمارستان
.وقتی باهاش تماس گرفتم و جواب سونوگرافی رو گفتم گفت برو بیمارستان تا از نی نی یه نوار قلب بگیرن...خداروشکر نوار قلبت مشکلی نداشت
اما خانم دکتر گفت دیگه نمیتونیم ریسک کنیم و تورو نگه داریم برای همین امروز صبح رفتم بیمارستان بستری شدم.
قربونت برم برای به دنبا اومدنت خیلی درد کشیدم
اما لحظه به دنیا اودنت انقدر شیرین و خواستنی بود که همه دردهامو فراموش کردم
...وقتی تورو روی سینه ام گذاشتم و نفس کشیدنت رو حس کردم...وقتی با اون چشمای قشنگت بهم نگاه کردی...انگار تمام دنیا مال من شد
خدا جواب همه دعاهامون و پاداش تمام زحمات و سخت هایی رو که کشیدم بهم داد.
از خود خدا میخوام به من و بابایی کمک کنه بتونیم دنیای قشنگی برات بسازیم و بتونیم تورو اونجوری که خدا دوست داره تربیت کنیم تا پیشش همیشه رو سفید باشیم
دوستت دارم گل پسرم
دوستت دارم خدای مهربون
اینا عکسایی که وقتی از اتاق زایمان اومدی بیرون بابایی مهربون ازت انداخته






لحظه پا گذاشتن به دنیا 
